تبليغاتX
همراه مخملی
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
والا چی بگم ننه روم سیاست مثلا 6ماه پیش به خودم قول دادم که هر روز آپ کنم حالا الان می بینم که 6 ماه از قولم گذشته و هنوز آپ نکردم ولی این دفعه دیگه قول زنونه میدم که هر روز یا حداقل هفته ای 2 بار بنویسم در هر صورت با نوشتن این وبلاگ می خوام یه چیزایی رو به خودم ثابت کنم .
الان هم چند روز که مخمل برای شرکت در یه کنفرانس رفته مونیخ و من تنهای تنهام و برای خودم هی اینور اونور وول می خورم و بلاگ می خونم و سریالهای ماه رمضون (البته فقط 2 تاشو) می بینم و به خودم از بیکاری بد و بیراه می گم. وقتی بعضیا می گن آره شب خسته و کوفته رسیدم خونه و تازه مشغول شام درست کردن شدم اونوقت که من حسرت این آدما رو می خورم و میگم کاش منم اینجوری بود زندگیم. آخه منم تو ایران که بودم دقیقا همین حال و روزو داشتم و صبح میرفتم مدرسه و بعد از اونم آموزشگاه خصوصی و بعدش هم تو همون آموزشگاه یا جای دیگه شاگرد خصوصی داشتم و وقتی که می رسیدم خونه تمام فکر و ذکرم این بود که اون چند ساعت تا موقع خواب رو واقعا زندگی کنم و از بودن در کنار عزیزانم نهایت استفاده رو ببرم و وقتی سرم به بالش میرسه دیگه هیچی نفهم تا صبح و دوباره شروع کار و زندگی اما متاسفانه اینجا عملا خونه نشین شدم و از زندگیم هیچ لذتی نمی برم البته خیلی هم تلاش کردم که بعد از کار قبلی کاری برای خودم دست و پا کنم ولی متاسفانه اینجا برای خود آلمانی ها هم کار کمه چه برسه به ماها و نشد.
حالا همون چند ساعت هم که قبلا لذت میبردم دیگه نمی برم
نمیدونم چه کار کنم؟ولی اینو می دونم که هیچکس از شرایطش راضی نیست اونی که صبح تا شب میدوه آرزو داره چند روز مثل من واسه خودش تو خونه لم بده و فیلم ببینه و به کارای مورد علاقش برسه و یکیم مثل من دوست داره بعداز اینهمه لم دادن!!!!!! یه کاری دست و پا کنه و خودشو از خونه نشینی نجات بده در هر صورت زندگی یعنی همین!
در آخر هم این که خوش به حالتون که تو ایران ماه رمضان رو می گذرونید حال و هواش و خیلی دوست دارم .
آش و حلییم و ربنای شجریان و بعدشم سریالهای رنگ و وارنگ نوش جون همه تون
مارو هم فراموش نکنید.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:52  توسط ونوس  |