خیلی خسته و داغونم دیگه روحیه ای برام نمونده ،شدم مثل یه حباب نازک و توخالی که با کوچکترین تلنگری میشکنم انقدر غصه ها رو تو خودم ریختم و انقدر چراهای بی جواب رو دلم سنگینی می کنه که دارم منفجر میشم میخوام خودم و خالی کنم از این همه غصه نمی دونم چم شده یه مقدارش که دوری و دلتنگیه بقیشم چیزایی که فقط خودم می دونم که چاره ای براش نیست و باید یه چند ماه دیگه صبر کنم تا بالاخره تموم بشه شکستم هر چی تیکه های شکسته رو بهم می چسبونم بازم جور در نمیاد هر روز دنبال خودم می گردم این زندگی که الان دارم بدترین شکنجه ست برای من با اون همه جنب و جوش و فعالیت حالا باید عین آب راکد بگندم مثل پرنده ای که بالهای زیبایی داره ولی توی قفسه چه فایده که نمیتونه از بالهاش استفاده کنه
میرم رو خودم کار کنم هر چی رو که این مدت رو دلم سنگینی کرده بالا بیارم و راحت شم خدا کنه بتونم
میخواستم کامنتدونی رو ببندم اما تنها منبع ارتباطی من تو این دنیا فقط شما دوستای عزیزم هستید که با حرفاتون به من امید می دید و کس دیگه ای نیست که بخوام براش این حرفارو بزنم از همه شما دوستان عزیزم که به من لطف دارید بی نهایت ممنونم من و فراموش نکنید لطفا موقع نماز ،زیارت، اذان......
برمیگردم شاید فردا شاید چندروز دیگه ولی وقتی برگردم حتما با روحیه بر میگردم حتما حتما..........
